تبليغاتX
پاییز سبز

پاییز سبز
 

سلام....

به وبلاگ خودتون خوش اومدین......امیدوارم این وبلاگ برای شما مفید واقع شود.

من خیلی خوشحال میشم که نظر خودتون رو در مورد  وبلاگ بگین.

و مطمئن باشید که نظرات شما راهنمای بنده خواهد بود در جهت طراحی  وبلاگ

"امیدوارم در تمام مراحل زنگی فردی موفق و سر بلند باشید."

*(این پست ثابت میباشد)

 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:14 ] [ سجاد ]

دانلود در ادامه مطلب......

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 15:13 ] [ سجاد ]
 

آدمهای ساده را دوست دارم …
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند
یا زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند ..…

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ سجاد ]

سلام به همه

امروز ترفندی رو برای افزایش ۱۰۰٪ بازدید از وبلاگ یا سایت رو یاد گرفتم

گفتم شما هم بدونین به من ضرری نمیرسه

اگه حوصله دارین در ادامه مطلب توضیح میدم........


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:14 ] [ سجاد ]

سلام .....

اگه به شادمهر وصداش علاقه دارین این پست رو از دست ندین !!

دانلود تمامی آلبوم های شادمه در ادامه مطلب........


ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:14 ] [ سجاد ]
 

نمیدونم باید از کجا شروع کنم .......دیگه به آخرش رسیدم

نمیدونم.....شاید اصلا" قرار نبوده به دنیا بیام.

نمیدونم چرا همه واسم بی رنگ شدن

ای خدا تو این زمونه هیچ دوستی غیر تو ندارم

میدونم که میدونی من چی میگم.....چون تو خدای منی

نمیدونم چرا دوستام وقتی به من زنگ میزنن چرا از خوشحالی میپرم رو گوشی یا وقتی اس میدن ناخوداگاه میپرم رو گوشی

اما وقتی من بهشون زنگ میزنم از بس که گوشی رو بر نمیدارن به خودم امید میدم که شاید کاری دارن....نمیتونن جواب بدن

ای خدا قسم به خودت دیگه خسته شدم .......میخوام تورو ببینم ....شاید وقتی پیش تو هم اومدم گفتی برو ته صف ....نوبه بگیر نوبتت بشه..... 

خدایا توکه برادری دوستی نداری حالا میفهمم که چقدر غریبی...........

یاد ترانه رضا صادقی افتادم که میگه * چقدر غریبی ای خدا *

 

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:47 ] [ سجاد ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:53 ] [ سجاد ]

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را.........

*(دکتر علی شریعتی )

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 1:48 ] [ سجاد ]

گاهی لازم است  درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان روبی‌خیال شی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!

*و خیلی چیز های دیگر لازم است..........!!

 

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 18:50 ] [ سجاد ]

الکساندر فیلیمینگ

امروز میخوام داستانی واقعی رو بهتون بگم که سرنوشت انسانها رو نشون میده:

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده چه بود؟  وینستون چرچیل

*(وینستون چرچیل سایست مدار ونویسنده بریتانیایی که بین سال‌های 1951 تا 1955 نخست وزیر بریتانیا بود.چرچیل جایزه نوبل ادبیات را در سال 1953 را به خاطر نوشته‌هایش بدست آورد.)

*(نظر یادتون نره)

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 8:8 ] [ سجاد ]
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 21:2 ] [ سجاد ]

 

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت
 كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف

 بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم!!

(نظره تو چیه؟)

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 14:53 ] [ سجاد ]

 

ســـن ياريمين قاصدي سـن     *     ايلش ســنه چــــاي دئميشم

خـــياليني گــــوندريب ديــــر     *     بسكي من آخ ، واي دئميشم

آخ گئجه لَـــر ياتمـــــاميشام      *    مــن سنه لاي ، لاي دئميشم

ســـن ياتالــي ، مـن گوزومه     *    اولـــدوزلاري ســـاي دئميشم

هــر كـــس سنه اولدوز دييه      *    اوزوم ســــــــــنه آي دئميشم

سننن ســـورا ، حــــياته من      *     شـيرين دئسه ، زاي دئميشم

هــر گوزلدن بيــر گـــول آليب     *     ســن گـــوزه له پاي دئميشم

سنين گـــون تــك باتماغيوي      *    آي بـــاتـــانـــا تــــاي دئميشم

اينــدي يــايــا قــــيش دئييرم      *    ســـابق قيشا ، ياي دئميشم

گــاه تــوييوي ياده ســــاليب       *    من ده لي ، ناي ناي دئميشم

ســونــــرا گئنه ياســه باتيب      *     اغــــلاري هاي هاي دئميشم

عمـــره ســورن من قره گون      *      آخ دئــمــيشم ، واي دئميشم


دانلود شعر با صدای استاد شهریار

(نظر یادتون نره)


[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 14:21 ] [ سجاد ]

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک

برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق

بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی!!

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 12:54 ] [ سجاد ]

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

پروانه های مرده با هم فرق دارند!

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 19:1 ] [ سجاد ]
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 12:49 ] [ سجاد ]

پاییز فصل تواضع

فصل ریختن از خود

و افتادن از بام مقام است

-سرد و خیال انگیز-

و ترانه پاییز آویختن نیست"

ریختن است

برگ از درخت خسته میشود , پاییز بهانه است!!


 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 2:17 ] [ سجاد ]

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
تماس با ما
Page Rank